حکایتی جالب در رازداری
گردنبند ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
گوشواره ماه تولد فال
 
پنج شنبه 02 مرداد 1393
توجه
برترین مطالب
فال حافظ با معنی و تفسیر - 603764 بازدید
فال چینی برای ماه های سال - 312777 بازدید
داستان جن - 298653 بازدید
عکس های زنان صدام حسین - 278558 بازدید
جدول تبديل مقياس ها - 224181 بازدید
فهرست
صفحه اصلي
تالارهاي گفتمان سايت
بخشهاي سایت
آلبوم تصاوير
لینکستان
وب نویس ها پولدار شوید
تبدیل وبلاگ به سایت
جستجو
فال حافظ
نقشه سایت
تماس با ما

موضوعات سایت
فایلهای صوتی خنده ار (0)
کلیپ موبایل (2)
اس ام اس (25)
پس زمینه موبایل (2)
نرم افزار موبایل (2)
ترفند های موبایل (13)
بازی موبایل (1)
زنگ موبایل (0)
تم موبایل (3)
کلیپ فلش (0)
بازی فلش (1)
فال (16)
بيوگرافي بازيگران و خواننده ها (5)
مطالب جالب و زيبا (77)
داستان کوتاه و حکایت (44)
جوش صورت (3)
سلامت (19)
زيبايي (10)
کتاب هاي الکترونيکي (1)
ترفند هاي کامپيوتر (6)
ترفند هاي اينترنت (5)
داستان جن و روح (2)
جن (3)
روح (2)
موفقیت (20)
داستان های ملانصرالدین (6)
عکس های عاشقانه (0)
عکس های طبیعت (0)
عکس های عجیب و غریب (4)
عکس های خنده دار و طنز (4)
عکس های بازیگران و خواننده ها (1)
عکس های کاریکاتور (0)
عکس های متحرک (Gif) (0)
اخبار جدید (1)

آخرین مطالب ارسالی
فال و طالع بینی

فال روزانه فال حافظ کلیک کنید فال قهوه و چای


فال انبیا

حکایتی جالب در رازداری

در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند.. یکی از اونها سیلاس و دیگری آلپای بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودن. انقدر این دو رابطه خوبی با هم داشتن که نصف اهالی دهکده فکر می کردن که این دو نفر با هم برادرن. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتن. اما این حرف اهالی نشون از اوج محبتی بود که بین این دو نفر بود. همیشه آلپای و سیلاس راز دلشون رو به همدیگه می گفتن و برای مشکلاتشون با هم فکر میکردن و یه راه چاره پیدا می کردن. اما اکثر اوقات سیلاس این مسائل رو بدون اینکه آلپای بدونه با دوستای دیگش در میون می ذاشت. وقتی آلپای متوجه این کار سیلاس می شد ناراحت می شد اما به روش هم نمی آورد. چون انقدر سیلاس رو دوست داشت که حاضر نبود حتی برای یک دقیقه تلخی این رابطه رو شاهد باشه. به خاطر همین احترام سیلاس رو نگه می داشت و باز هم مثل همیشه با اون درد دل می کرد. سالها گذشت و آلپای ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش، اما این رابطه همچنان ادامه داشت و روز به روز عمیق تر می شد. یه روز آلپای می خواست برای یه کار خیلی مهم با خانوادش بره به شهر. به خاطر همین اومد و به سیلاس گفت من دارم می رم شهر، اما اگه امکان داره این کیسه پول رو توی خونت نگهدار تا من از شهر برگردم. سیلاس هم پول رو گرفت و رفیقش رو تا دروازه خروجی بدرقه کرد. وقتی داشت به خونه برمی گشت، سر راه رفت پاتوق خودش و شروع کرد با دوستاش تفریح کردن. هوا دیگه داشت کم کم تاریک می شد و سیلاس با دوستاش می خواست خداحافظی کنه. اما دوستاش گفتن هنوز که زوده چرا مثل هر شب نمی ری؟ اونم گفت که پولهای آلپای توی خونست و باید زودتر بره خونه و از پولها مراقبت کنه. خلاصه خداحافظی کرد و رفت. وقتی رسید خونه سریع غذاشو خورد و رفت توی اتاقش. پولها رو هم گذاشت توی صندوقش و گرفت تخت تخت خوابید.. بی خبر از اتفاقی که در انتظارش بود.

بله درست حدس زدید. چند نفر شبونه ریختن توی خونه و پولها رو با خودشون بردن. سیلاس صبح که از خواب بیدار شد متوجه این موضوع شد و از ناراحتی داشت به قول خودمون آنفاکتوس می زد. تمام زندگیش رو هم اگه می فروخت نمی تونست اون پول رو آماده کنه. از ناراحتی لب به غذا هم نزد. دم دمای غروب بود که دید صدای در می آد. در رو که باز کرد دید آلپای اومده تا پولها رو با خودش ببره. وقتی سیلاس ماجرا رو براش تعریف کرد، آلپای به جای اینکه ناراحت بشه و از دست سیلاس عصبانی باشه، شروع کرد به خندیدن و گفت می دونستم، می دونستم که بازم مثل همیشه نمی تونی جلوی زبونت رو بگیری. اما اصلاً نترس. چون من فکرشو می کردم که این اتفاق بیافته. به خاطر همین چند تا سکه از آهن درست کردم و توی اون کیسه ریختم و اصل سکه ها رو توی خونه خودم نگه داشتم و چون می دونستم که کسی از این موضوع با خبر می شه و تو به همه می گی که سکه ها پیش تو بوده، خونه من امن تر از تو بود. الآن هم اصلاً نگران و ناراحت نباش شاید از دست من و این رفتارم ناراحت بشی، اما این درسی برات می شه که همیشه مسائلی رو که دیگران با تو در میون می ذاره توی قلبت محفوظ نگه داری.

سالها گذشت و سیلاس از اون اتفاق یه درس بزرگ گرفت. اینکه راز دیگران مثل راز دل خودش می مونه و باید برای حفظ اون راز تلاش کنه. همونطور که خودش از فاش شدن راز دلش ناراحت می شه دیگران هم از این موضوع ناراحت می شن.

حضرت سلیمان در کتاب امثال این چنین می گه:

خبرچین هر جا می رود اسرار دیگران را فاش می کند. ولی شخص امین اسرار را در دل خود مخفی نگاه می دارد.

بسا کسانند که هر یک احسان خویش را اعلام می کنند، اما مرد امین را کیست که پیدا کند. فرزند شخص امین و درستکار در زندگی سعادتمند خواهد شد.

وقتی با همسایه ات دعوا می کنی رازی را که از دیگری شنیدی فاش مکن. زیرا دیگری به تو اطمینان نخواهد کرد و تو بدنام خواهی شد.

پس دوستان خوبم. سعی کنید راز دیگران رو همیشه در دل خودتون مخفی کنید. شاید یه روزی شما به اسم امین شهر یا محله معروف بشید
نظرات
نظری فرستاده نشده است.
فرستادن نظر
نام یا ایمیل:

نظر:




Enter Validation Code:

امتیازات
امتیاز دهی فقط برای اعضا می باشد.

برای امتیاز دادن وارد حساب کاربری خود شوید و یا ثبت نام کنید.

امتیازی داده نشده است.

توجه
تصویر برگزیده
ورود
نام کاربری

كلمه عبور



آیا هنوز عضو نشده اید؟
برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.

آيا كلمه عبور خود را فراموش كرده ايد ؟
برای درخواست یک كلمه عبور جدید اینجا را کلیک کنید.
افزار های رایگان سایت

فال حافظ در سایت شما
جدول لیگ برتر در سایت شما
وضعیت آب و هوا در سایت شما
نرخ ارز و طلا در سایت شما
اس ام اس تصادفی در سایت شما
تاریخ شمسی در سایت شما
تقویم شمسی در سایت شما
تقویم روزانه در سایت شما
دعای امام زمان (عج) در سایت شما
اوقات شرعی  در سایت شما

لینک دوستان
پرشین استار - ستاره پارسی
خرید شرف شمس
سرگرمی،اس ام اس،فال
پرشین فال,فال و طالع بینی
فال روزانه
میمند
تعبیر خواب
آمار